من هیچ نمی خواهم ... تنها صدایت را می خواهم تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد نگاهت را می خواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد وجودت را می خواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد خیالت را می خواهم تا خاطره لحظه های فراموشم باشد دست هایت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشک هایم باشد و تنها خنده هایت را می خواهم تا مرهم کهنه زخم های زندگی ام باشد آری تنها تو را می خواهم ... سلام.امروز خودمم نمیدونم بایدخوشحال باشم یا ناراحت امروزبا هزار ترفند رفتم که ببینمش ولی یه اتفاقی افتاد که فقط 7 دقیقه بیشتر پیشش نموندم و زود برگشتم واقعا گیج شده بودم وقتی رسیدم خونه گریم گرفت آخه خداجون چراااااااااااااااااااااااا؟ نمیدونم چرا همه چیز دست به دست هم میدن که فاصله بندازن؟ ولی همون 7 دقیقه درسته کم بود ولی خیلی خوب بود. آقا بازم من پیشت میام و همه خطرات رو به جون میخرم چون ............. سلام دوستای گلم.یه خبرخوششششششش من امشب خیلی خیلی خوشحالم آخه گلم رو بعد از 24روز دیدم.هورااااااااااااااااااا نمیدونم چرا هنوز یاد تو می افتم که با هر قطره ی اشکت منم مثل تو آشفتم شبایی که تو بیداری به یاد تو نمیخوابم زمان
نمیدونم چرا منم مثل تو بیتابم
سالهاست که
دیگر نمی گذرد..
فقط از روی دیوار دهن کجی می کند !
از پوتین های جفت شده ی دم در که بگذریم
رفتن هیچوقت حرف تازه ای نیست ....
خنده دار است
مرد باشی و از ترس یک بوی آشنا
سالها
در کمدت را
نتوانی باز کنی !
آری ، از پوتین های دم در که بگذریم
این کوچه ها هیچگاه
بوی ماندن نمیدادند....
به جان شعر هایم قسم
من
ماندنی تر میشدم
اگر
کسی
در یک روز بارانی
مرا
با نام کوچکم
صدا می زد....
Design By : RoozGozar.com |